من به مجموعه چشمان تو عادت کردم
عذر می خواهم عزیزم که جسارت کردم
قلمم نقش صداقت ز الفبا می زد
گر چه من مُهر به لب، دین نزاکت کردم
غنچه لعل لبت را ز خدا خواسته ام
رنج بی خود به خودم داده شماتت کردم
غزلم بوی تو را می دهد ای نو گل شعر
بارک ا... که با شعر خطابت کردم
می نشینم لب حوض دل تنها ی خودم
پرسشی می کنم از خویش،نجابت کردم؟؟؟؟
"عارف اهوازی"
|
+| نوشته شده توسط
محسن در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
|