تبليغاتX
باران سبز - حافظ، تعریف یا معرفی؟؟
شعر و هنر و ادبیات و تا حدودی اندیشه و موسیقی
 حافظ، تعریف یا معرفی؟؟

قصد دارم در چند پست در مورد چند موضوع مختلف درشعر حافظ نظرم را بنویسم. موضوعاتی که گاهی موجب شبهاتی در مورد این شاعر آسمانی که الحق از اولیاء خداست می شه. اولین موضوعی که این پست را برای بررسیش اختصاص دادم نظر حافظ در مورد خودش و در مورد شعرخودشه. اگر ما به بعضی از شعرها دقت کنیم این شبهه برامون پیش میاد که گویی حافظ میخواد از خودش تعریف کنه.

اما

ما اگر حافظ رو درست بشناسیم می فهمیم که انسانی در مقام حافظ نیازی به این نداره که بخواد خودنمایی کنه و یا خودش رو چیزی بیشتر از اون که هست نشون بده. پس دلیل چیه؟ دلیل اینکه ما فکر میکنیم حافظ داره از خودش تعریف میکنه؟؟ طبق تحقیقی که در دیوان حافظ کردم به این نتیجه رسیدم که ابیاتی که حافظ در مورد خودش صحبت میکنه دو دسته هستن. دسته اول ابیاتی هستند که حافظ در مورد شعر خودش و غزلهاش صحبت میکنه و دسته دوم اونهایی هستند که حافظ در مورد شخص خودش و مقامش صحبت میکنه.

نکته جالبی که من از بررسی این دو دسته نتیجه گرفتم این بودش که: برای دسته اول، وقتی حافظ در مورد شعرخودش و کلام خودش حرف میزنه، اونها رو بالا میبره و از اونها خیلی تعریف میکنه. نکته در اینجاست که حافظ در اونجا داره خودش رو معرفی میکنه، نه اینکه از خودش تعریف میکنه. یعنی اون چیزی که هست رو میگه و قطعا برای این کارش هم دلیلی داره. شاید میخواد با گفتن مقام والای شعرهاش دلهای بیشتری رو با خودش همراه کنه. حتی اگه بخوایم فرض کنیم حافظ داره تعریف میکنه باید به این هم توجه کنیم که حافظ در بیتهای دیگه این مقام و مرتبه رو که شعرهاش دارن رو به خودش نسبت نمیده بلکه حاصل توجه بعضیها به خودش میدونه.

اما در مورد دسته دوم یعنی زمانی که حافظ در مورد خودش صحبت میکنه، اونجا میبینیم که حافظ خیلی متواضع میشه و مقام خودش رو پایین میبینه و مدام به خودش تذکر میده. و حتی خودش رو ریاکار، متقلب، گناهکار و... میدونه.

در ادامه چند نمونه از بیتهایی رو میگم که حافظ در مورد شعرش و مقام معنوی بالای اوننها صحبت میکنه. میبینید که در تمامی این ابیات از شعر حافظ صحبت شده نه خود حافظ:

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

****

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

****

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

****

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

****

بدین شعر ترو شیرین ز شاهنهشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد

****

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

****

به شعر حافظ شیراز میرقصند و می نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

****

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآنی که اندر سینه داری

و البته همونطور که گفتم حافظ این مرتبت و مقام رو به خدا و یا عوامل دیگه نسبت میده و میگه که از لطف اونها بوده که حافظ، حافظ شده. مثلا در این شعرها:

حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خداداست

****

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است

و اما نمونه ای از ابیاتی که حافظ از خودش میگه:

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود

****

مگو دیگر که حافظ نکته دان است

که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

****

گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید

آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

****

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟

****

نیست امید صلاحی زفساد حافظ

چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

در آخر بگم که حافظ خیلی خیلی بزرگتر از اونه که بشه به سادگی به خودش یا به شعرش ایراد گرفت. چند وقت پیش در یه جمعی بودم، یه نفر داشت به شعر حافظ ایراد می گرفت و حرفهای حافظ رو مربوط به زمان خود حافظ میدونست و حتی این که ما به حافظ میگیم لسان الغیب رو هم به تمسخر میگرفت. بعد این بیت رو از حافظ خوند که :

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

هرچه در عالم امرست به فرمان تو باد

بعد اینطوری گفت که مگه به غیر از حیوان و نبات و جماد چیزی دیگه هم تو این جهان هست که حافظ گفته "علاوه بر اینها هرچی هست به فرمان توباد"؟؟؟ واقعاً من از این سوال تعجب کردم. یعنی به غیر از اینها چیز دیگه ای نیست؟ آیا روح، فرشته، متافیزیک، جن و.... چیزی محسوب نمیشوند؟؟؟

کسی گیرد خطا بر نظم حافظ

که هیچش در صدف گوهر نباشد

با بیتی از حافظ ختم میکنم:

گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان

هرجا که نام حافظ در انجمن برآید

 

|+| نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  |
 
 
بالا