تبليغاتX
باران سبز - من که میدانم شبی...
شعر و هنر و ادبیات و تا حدودی اندیشه و موسیقی
 من که میدانم شبی...

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم؟

 پس چرا عاشق نباشم؟

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قرای نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سرزده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم؟

پس چرا عاشق نباشم؟

|+| نوشته شده توسط محسن در سه شنبه پنجم خرداد 1388  |
 
 
بالا