استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی جزء بزرگترین شاعران و سخنوران ایران و جهانه.همونطور که میدونید سعدی در سرایش غزل و قصیده و همچنین در نوشتن نثر ید طولایی داشته و خیلی ها معتقدند که زبان فارسی توسط سعدی احیا شده. کما اینکه میبینیم که بسیاری از سخنان سعدی چه منظوم و چه منثور در بین مردم ضرب المثل شده.
غزلیات سعدی بر خلاف غزلیات مولوی که از عشق آسمانی صحبت میکنند، از حالات و رنجها و شوق عشق های زمینی صحبت میکنند. البته غزلیات عرفانی هم سعدی داره که البته نسبت به بقیه غزلیات تعدادشون کمتره. به سختی تونستم از میان این همه غزل زیبا دو تاشونو انتخاب کنم. امیدوارم خوشتون بیاد.
هر که سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم ازدگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سرآیی
عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری در آیم
باز میبینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش

دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
از رای تو سر نمیتوان تافت
بر روی تو در نمیتوان بست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
سودای لب شکر دهانان
بس توبه صالحان که بشکست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که بر تو پیوست
سعدی زکمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان جست
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی، رای دگر هست؟؟
|
+| نوشته شده توسط
محسن در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
|